خیلی جالبه ، نه؟؟؟ اینجوری دیدنو میگم !!تو از دور میبینیش ولی اونکه تورو نمیبینه ، تو همینطور وایسادی داری نگاه میکنی ، یه دفعه بغض میکنی بعد همینطور که بغض گلوتو گرفته خندت میگیره آخه همیشه میگفت دوست ندارم گریه کنی و لی حالا چه فرقی میکنه که تو بخندی یا گریه کنی اون که تورو نمیبینه ....یه لحظه تردید میکنی ...دلت میخواد بری حداقل یه سلام کنی ولی نمیشه ،آخه تا میای فکر کنی خیلی دیر شده ...حالا داری باخودت فکر میکنی یعنی اینقد فاصله که توی چندمتریش وایساده باشی و حتی نتونی ........!!!!!!! و یه عالمه علامت سوال ؟؟؟؟؟؟

 

ایستاده ام تنها پشت میله های خاطرات دیروز این جا انگشت هایم را می شمارم یک دو سه...... ودست های تو در هم فرو رفته اند تو غزل را مشت مشت به حراج گذاشتی که مهربا نی ات را ثابت کنی ولی... ولی نفهمیدی که من آن سوی خیابان انتظارت را می کشم تو بی وقفه فریاد کشیدی... ومن دیگر آزارت نمی دهم زین پس قصه هایم را برای هیچ کس تعریف نمی کنم مطمئن باش... هنوز هم قافیه را به چشمان تو می بازم مطمئن باش!

 

نبسته ام به کس دل

نبسته کس به من

چو تخته پاره بر موج

رها رها رهااااااااااااااااااا من

 

اینجوری فکر میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 


 

نوشته شده توسط سرگردان در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 | لینک ثابت