غریبه نبودیم امّا ...

تبسمی را از یکدیگر دریغ می کردیم

در جاده های مه آلود صبحدم ...

غریبه نبودیم امّا کلامی را از یکدیگر دریغ می کردیم

در لحظه های عطشناک نیمروز

غریبه نبودیم امّا ...

چتر آشنایی را از یکدیگر دریغ می کردیم

 

 


 

نوشته شده توسط سرگردان در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 | لینک ثابت