برای مسعود زندگیم

اينجا برای از تـو نـوشـتـن هوا کــم است
عالـم بـرای از تـو نـوشـتـن مــرا کــم است
اکسير من، نه آن که مرا حرف تازه نيست
من از تو می نويسم و اين کيميا کم است
فهرست اصلی
دوستان
عاشق امام علی (ع) و 13
آرزوهای محال
نه این قرارمون نبود
غمنامه
عاشق کوچولو
خنده های زورکی
بی تو اما برای تو
دورترین نزدیکی
اولین اشک
دختر زمستونی
خاطرات و عاشقانه های یه دختر
عشق یعنی همه چیز
رقص زندگی
عشق یعنی پیوند قلبها
نوشته های پیشین
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
طراح قالب
POWERED BY
آسمون به ماه میگه:
عشق یعنی چی؟
ماه میگه: یعنی اومدن دوبارهی تو
ماه میگه تو بگو عشق یعنی چی؟
آسمون میگه : انتظار دیدن تو

ای تو جاری شده در قشنگترین دقایقم
نوشته شده توسط سرگردان در شنبه هفدهم شهریور 1386 | لینک ثابت
آه !
ای روزنه تنگ امید ...
باورت میشود اینجا کسی از فرقت تو ،
روزها میگرید ،
نیمه شب می میرد ،
و سحر باز به امید تو بر می خیزد ؟
باورت میشود از عمق غم انگیزترین روز جهان ،
یک کبوتر که پر از حادثه صاعقه است ،
دل به سوسوی غریبانه تو می بندد ؟
نوشته شده توسط سرگردان در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 | لینک ثابت
عادت می دهم چشم های بی رمقم را که دیگر دیدنت را بهانه نگیرند
هیچ راه دیگه ای ندارم جز این که بنویسم ...فوق العاده دلم گرفته انگار از خودمم خسته شدم ...خدایا خودت میدونی چه قدر لحظاتی که بدون اون میگذره برام سخته ولی هیچی نمی تونم بگم به هیچ کس نمی تونم حرف بزنم هیچ کاری ام از دستم بر نمی یاد جز اینکه صبر کنم و بازم صبر کنم....الان بازم چشام بارونی شدن مسعودم چه قدر جات خالیه تا بهت بگم .....عزیزم بیشتر از همیشه دلم برات تنگ شده و بازم اشکامو پاک میکنم و از ته دل آرزو میکنم هر جا هستی خوش باشی ...همین.......
بیا تا آروم بگیرن گریه های بی بهونه......
تو رو خدا برام بگو بدون من خوش میگذره ؟
دلت می خواست میومدم یا تنها رفتی بهتره ؟
وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر ؟
مگه نگفتم چشاتو از چشم من هیچ وقت نگیر ؟
دلم واست شور میزنه این دلو بی خبر نذار
تو رو خدا با خوبیات رو هیچ دلی اثر نذار
نوشته شده توسط سرگردان در یکشنبه چهارم شهریور 1386 | لینک ثابت
هوا تاريك است , ستاره اي در آسمان نيست امشب هيچ عاشقي در آسمان ستاره اي ندارد ...
چقدر سخت است بي ستاره بودن . ستاره ها به راستي كجايند؟
مگر نه اينكه هر دل عاشق ستاره اي دارد ؟ پس چگونه اينقدر مخوف ممكن است ؟
آيا به راستي هيچ عاشقي در دنيا نيست؟ يا اينكه آسمان امشب سر ناسازگاري دارد ؟
چه كسي قلب ستاره ها را شكسته ؟ كدام عاشق سنت عاشقي را شكسته ؟
ما با ستاره ها چه كرديم ...
مگر ما آن عاشق ديروز نيستيم ؟ چرا اينگونه شديم ؟
ما كه با يك لبخند تا اوج مي رسيديم و با يك اشك بر زمين مي چكيديم ...
نفس نور را فراموش كرديم ... فريب جلوه را خورديم ...
ما چه انسانهاي سنت شكن و گناهكاري هستيم ...!
نوشته شده توسط سرگردان در یکشنبه چهارم شهریور 1386 | لینک ثابت