برای مسعود زندگیم

اينجا برای از تـو نـوشـتـن هوا کــم است
عالـم بـرای از تـو نـوشـتـن مــرا کــم است
اکسير من، نه آن که مرا حرف تازه نيست
من از تو می نويسم و اين کيميا کم است
فهرست اصلی
دوستان
عاشق امام علی (ع) و 13
آرزوهای محال
نه این قرارمون نبود
غمنامه
عاشق کوچولو
خنده های زورکی
بی تو اما برای تو
دورترین نزدیکی
اولین اشک
دختر زمستونی
خاطرات و عاشقانه های یه دختر
عشق یعنی همه چیز
رقص زندگی
عشق یعنی پیوند قلبها
نوشته های پیشین
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
طراح قالب
POWERED BY
در جلسه امتحان
عشق
من ماندم و یک برگه سفید!
یک دنیا حرف ناگفتنی...
درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود!!
در این سکوت بغض آلود
قطره کو چکی هوس سرسره بازی میکرد!
و برگه سفیدم عاشقانه قطره را به آغوش می کشد!
عشق تو
نوشتنی نیست
در برگه ام کنار آن قطره ...
یک قلب کوچک میکشم...
وقت تمام است
برگه ها بالا...!!!
دیروز روز فوق العاده بدی بود نمی دونم شایدم الکی ناراحت بودم ........اخه دلم سوخت...خیلی.....
از چه دلتنگ شدی ؟
دلخوشی ها کم نیست : مثلا این خورشید ٬
کودک پس فردا ٬
کفتر آن هفته .
یک نفر دیشب مرد
و هنوز ٬ نان گندم خوب است .
و هنوز آب می ریزد پایین ٬ اسب ها می نوشند .
قطره ها در جریان ٬
برف بر دوش سکوت
و زمان روی ستون فقرات گل یاس .
زندگی یعنی : یک سار پرید .......
نوشته شده توسط سرگردان در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 | لینک ثابت
در دل من چیزی است ٬ مثل یک بیشه ی نور ٬ مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم ٬ که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت ٬ بروم تا سر کوه .
دور ها آوایی است که مرا می خواند .
نوشته شده توسط سرگردان در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 | لینک ثابت
آنقدر تشنه ي ديدار تو ام
که به يک جرعه نگاه تو قناعت دارم
نوشته شده توسط سرگردان در شنبه سیزدهم مرداد 1386 | لینک ثابت
میخوام بگم : خیلی سخته حرف داشته باشی و نتونی برای کسی بزنی وقتی حس میکنی یه بغض سنگین گلوتو گرفته ولی نمی دونی باید سر روی کدوم شونه بذاری و خودتو خالی کنی باید چه کار کرد؟....وقتی حس میکنی اونی کسی ام که هر شب تو خلوتت باهاش حرف میزدی و احساس آرامش می کردی ، اونم دیگه صداتو نمیشنوه چه کار میکنی؟ کسی که به یقین همه ی وجودته ام دیگه ....
به كه شايد دل بست؟
سينه ها جاي محبت، همه از كينه پر است .
هيچكس نيست كه فرياد پر از مهر تو را ـ
گرم، پاسخ گويد
نيست يكتن كه در اين راه غم آلوده عمر ـ
قدمي، راه محبت پويد
***
به كه بايد دل بست ؟
به كه شايد دل بست ؟
نقش هر خنده كه بر روي لبي ميشكفد ـ
نقشه يي شيطانيست
در نگاهي كه تو را وسوسه عشق دهد ـ
حيله پنهانيست .
از وفا نام مبر، آنكه وفاخوست، كجاست ؟
ريشه عشق، فسرد
واژه دوست، گريخت
سخن از دوست مگو، عشق كجا ؟ دوست كجاست ؟
***
خدایا میشه منو یه مدت ببری یه جایی که هیچ کس نباشه ......................................................
نوشته شده توسط سرگردان در سه شنبه نهم مرداد 1386 | لینک ثابت
دلم مي خواد شهرو برات ستاره بارونش کنم
هر جا بخواي پا بزاري چلچله بارونش کنم
دلم مي خواد يه شب بيام تو خلوتت پا بزارم
هر چي که دارم تو دلم تو قلب تو جا بزارم
دلم مي خواد با همديگه بريم از اينجا بي خبر
دست بزاريم تو دست هم بيدار بمونيم تا سحر
دلم مي خواد کنار هم ستاره ها رو بشماريم
هر چي که غصه س تو دلها به دست موجا بسپريم
دلم مي خواد يه روز بياي فقط تو مال من بشي
تا دنيا دنياست تا ابد رفيق حال من بشي
دلم مي خواد خودم برات جونمو قربون بکنم
هر کي نگاه چپ کنه
دنياشو وارون مي کنم
دنياشو ويروون مي کنم
دنياشو داغون مي کنم...
نوشته شده توسط سرگردان در دوشنبه هشتم مرداد 1386 | لینک ثابت