برای مسعود زندگیم

اينجا برای از تـو نـوشـتـن هوا کــم است
عالـم بـرای از تـو نـوشـتـن مــرا کــم است
اکسير من، نه آن که مرا حرف تازه نيست
من از تو می نويسم و اين کيميا کم است
فهرست اصلی
دوستان
عاشق امام علی (ع) و 13
آرزوهای محال
نه این قرارمون نبود
غمنامه
عاشق کوچولو
خنده های زورکی
بی تو اما برای تو
دورترین نزدیکی
اولین اشک
دختر زمستونی
خاطرات و عاشقانه های یه دختر
عشق یعنی همه چیز
رقص زندگی
عشق یعنی پیوند قلبها
نوشته های پیشین
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
طراح قالب
POWERED BY
ترسم این عشق سر انجام مرا
بکشد تا به سراپرده ی خاک
چه قدر بده بی خبری ...چه قدر بده تنها راهی که میتونستی ازعشقت باخبر بشی ام ازت
گرفته بشه.... چه قدر بده انتظار... و چه قدر شیرینه عشق با همه ی این بدیهاش...
نوشته شده توسط سرگردان در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 | لینک ثابت
بزن نی زن که بس دلگیرم امشب
خدا داند ز غم می میرم امشب
به جان آمد دلم زین زندگانی
فغ فغان از جور و از بی همزبانی
بزن نی زن از این نالان ترم کن
بزن آتش به دل خاکسترم کن
بزن نی زن که دلتنگ از زبانم
بزن نی زن که رسوای جهانم
از این سازت مرا غمگین ترم کن
مرا آتش زن و خاکسترم کن
بزن نی زن که با من هم نوایی
تو هم می سوزی و هم درد مایی
تو هستی گریه هایم را بهانه
بخوان بار دگر از غم ترانه
کتاب درد و غم در سینه دارم
به خاک این دفتر غم می سپارم
نوشته شده توسط سرگردان در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 | لینک ثابت
ازکسي که دوستش داري ساده دست نکش شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشي از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبورنکن چون شايد هيچ وقت هيچ کس تورو مثل اون دوست نداشته باشه
دوستت دارم مهربونم
عزیزم یه چیزی رو می دونستی؟؟؟
گاهي وقتا چشمام به قلبم حسودي ميكنن ميدوني چرا ؟؟؟
چون هميشه تو قلبمي ولي از
چشام دوري

نوشته شده توسط سرگردان در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 | لینک ثابت
شاخه ای گل در دست
منتظر بر سر راه
من به مهمانی چشمانت پر از عاطفه ات آمده ام
عشق معنای کدامین حرف است
و به همراه گل سرخ چه معنا دارد
من ز گرمی نگاهت خواندم
که گل سرخ چه معنا دارد
و کلامت که پر از نغمه و موسیقی بود
مثل جاری شدن گرمی عشق
در رگ یخ زده ی لحظه ی دلتنگی هاست....
عزیزم این زیباترین گلی بود که تو زندگیم از کسی گرفتم ...البته یه کم سخت بود ...سخت بود گلی
که عشقت برات گرفته رو مجبور بشی به یکی دیگه تقدیم کنی...ولی بهتر از این بود که ...
امروز میخوام از باهم بودنامون بنویسم :
یه وقتهایی که بهش میگن وقتهای باهم بودن ، دوست داری به ساعت نگاه کنی و ببینی عقربه
هاش حرکت نمی کنه........ دوست داری تمام ساعتها متوقف شده باشه و زمان نگذره ........ دوست
داری تو همون لحظه باقی بمونی ..... دوست داری دستش تو دستت باشه ، همین که گرماشو حس
کنی برات کافیه .......دوست داری فقط نگاش کنی ، همین که احساس کنی عاشقته و اینو از چشماش
بخونی برات لذته..... دوست داری سرتو بذاری رو شونه هاش و آرامش بگیری و همین که احساس
کنی اون شونه ها امن ترین جای دنیاس برات کافیه ...... دوست داری فریاد بزنی ......... دوستت دارم
.......دوست داری فریاد بزنی ......اما صدات در نمیاد......... شاید نمی خوای سکوتوبشکنی ....... و
شاید با خودت میگی گفتن نمی خواد اون که می دونه من عاشقشم .........امروزم از اون روزا بود
ولی مثل همیشه خیلی زود گذشت و نمی دونم دوباره باید چه قدر روزها ساعت ها دقیقه ها و ثانیه ها
رو بشمرم تا دوباره ببینمت ...خدایا آخه چی میشد اگه....اگه این فاصله ها نبود....من از این فاصله ها
بیزارم....
مهربونم تا امروز فکر می کردم نیمی از وجودمی ولی الان می خوام بگم ...می خوام با تموم وجود
فریاد بزنم و بگم : ... دیگه نیمی از وجودم نیستی بلکه تموم وجودمی....
گفتم نباشد هرگز، دور از من آن نگاهت
گفتی برای دیدار، باشد همین کلامت
گفتم که یاد داری، دل را به تو سپردم
تنها بهانه این بود، با یاد تو شکفتم
گفتم که شادمانم، تو در برم نشستی
این آخرین آرزوست،بامن همیشه هستی؟
گفتم نده جوابی ، تا در سکوت و خلوت
خوش دل به آن باشم دادی جواب، آری!
گفتم که بی قرارم ، ناگه نیاید پایی
میان من و مهتاب باشد غبار راهی
گفتم پراز هراسم، دلت هوایی شود
یاری دگر بجز من ،رفیق راهی شود
گفتم که حرف آخر میان من عاشق
همین راز قشنگ است،
در عشق باشی صادق
نوشته شده توسط سرگردان در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 | لینک ثابت
لحظه ی دیدار نزدیک است
باز می لرزد دلم دستم
باز من دیوانه ام مستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
نوشته شده توسط سرگردان در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 | لینک ثابت
زندگي
خوردن وخوابيدن نيست !!!!!!!
اضطراب وهوس وديدن وناديدن نيست
زندگي
چون گل سرخي است پر از خار و پر از برگ و پر ازعطر لطيف
يادمان باشد اگر گل چيديم
عطروبرگ وگل وخار، همه همسايه ي ديوار به ديوارهمند
نوشته شده توسط سرگردان در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 | لینک ثابت
اگه یه روز رفتی و بر نگشتی بهت قول نمیدم که منتظرت میمونم.
اما ازت یه خواهش کوچولو دارم:
وقتی برگشتی یه شاخه گل روی قبرم بذار.

نوشته شده توسط سرگردان در جمعه هفتم اردیبهشت 1386 | لینک ثابت
می خواستم مثلا درس بخونم البته اونم به خاطر حرفا و نصیحتای عشقم...ولی اصلا تمرکز ندارم ...گفتم یه کم بنویسم شاید آروم شم...امروزم یکی دیگه از روزای قشنگ دفتر زندگی من ورق خورد....امروز ازش قول گرفتم که هیچ وقت تنهام نذاره و این زیباترین قولی بود که در طول عمرم از کسی می گرفتم
خیلی حس قشنگی خیلی ...خیلی قشنگ به یاد عشقت باشی و مطمئن باشی اونم به یادته خیلی قشنگ به یادش بنویسی و آروم بگیری عزیزم حتی به اشکایی که به یادت روی گونه هام جاری می شند افتخار می کنم ...نازنینم امروز وقتی با نگاه مهربونت به دلم اطمینان میدادی که مثل خودش عاشقی انگار دنیا رو بهم می دادند....
اینم شعری که عاشقشم و می نویسم برای عشقم :
واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا میدم آخه تو رنگ چشات هیبت دنیا رو دیدم
توی هفت آسمون تو تک ستاره ی منی به خدا ناز دو چشماتو به دنیا نمی دم
حالا من یه آرزو دارم تو سینه که دو باره چشم من تو را ببینه.......

نوشته شده توسط سرگردان در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 | لینک ثابت
نوشته شده توسط سرگردان در شنبه یکم اردیبهشت 1386 | لینک ثابت